به یادِ آرزوی مونده
به دنیا پشت کردم تا قیامت چون
نشونم داد توو کارِش بهاری نیس
زمستون لونه کرده توو جهانِ من
علاجِ دردِ دوری بُردباری نیس
.
به پای آرزو موندن یجورایی
تعهد کردنِ بیاختیارِ توس
تو مجبوری بگی من آرزو دارم...
که تنها مرهمِ شبهای تارِ توس
.
زمینخوردن شده اوجِ سلوکِ من
که دنیا جز مسیرِ بدبیاری نیس
چه سودی داره، تنها، فَت* کنم کوهو
چه سودی داره وقتی دستِ یاری نیس
.
به جنگل میزنم، از فرطِ تنهایی
که محتاجم به آرامش، بدونِ غم
درختا رو بغل کردم به یادِ تو
به یادِ آرزوی مونده توو قلبم
.
«آرمان پرناک»
* فتح
برچسبها:
ترانه
آرمان پرناک | Arman Parnak
پنجشنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۴
22:12
☀﷽☀