شلیکِ نخستین
تَک
بر قلّهی سقوط
عقابی
نظارهگرِ خویش...
.
تا دقایقی دیگر
به دشت
سلامی نظامی خواهد داد
شقایقی دیگر
.
دشت
بوی ترسِ پروانه میدهد
بوی عطرِ باروت
.
ستارگان
مشغولِ واکسِ پوتینِ ماه
و تاریکی
مشغولِ تشییعِ شهابها
.
اینجا
رویِش
از ردِ نعلِ اَسبان
آغاز میگردد
.
اینجا
فقر
ملکهی ذهنِ زنبورهاست
.
اینجا
هزارپا
سراپا میلنگد
.
اینجا
مرغِ حق
با هِق هق
سیر میشود
.
اینجا
بهار
برای تقویم
قیافه میگیرد
.
چیزی نیست!
آرام بگیرید!
با خبر نمیخوابد
با خبر برنمیخیزد
هیچ کلاغی
با خبر
زندگی نمیکند
چیزی نیست!
آرام بگیرید کلاغان!
تکانِ شاخهها
-این لرزِ شانهها-
بر میگردد به نخستین شلّیک
به شلّیکی شیرین
به سقوطی سرخ
.
نه!
متشکرم!
لطفاً به من
خرما
تعارف نکنید!
نخلهای دلسوخته
مرگِ خود را
جشن میگیرند!
.
«آرمان پرناک»
آرمان پرناک | Arman Parnak
جمعه بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۴
23:1
☀﷽☀